|
دوست عزیزم آقای آموزگار نوشته زیبایی را برای من فرستاد و من دلم می خواهد که شما هم بخوانید و لذت ببرید:
از کوه های سر به فلک کشيده ٬ ندايی می آيد . ندايی سوزناک و غمگين . آيا ميشنوی ؟ دردی کوهستان را عذاب ميدهد . بشتاب ... وقت تنگ است ٬ کوله را بايد برداشت . به ندايش پاسخی بايد داد ٬ قبل از آنکه فولاد ٬ آهن و سيمان بر تن و اندام کوه ها کوبيده شود . قاتلين کوه ها در پی تخريب آن ها ٬ فکر پر کردن جيب های خويشند از ساخت جاده و تله . فکر و انديشه ای بايد کرد ... پس بيا ٬ بيا همنورد من ٬ بيا تا اين عظمت شگفت آور را نجات دهيم و فرهنگ کوهستان را در ميان مردم جوری بسازيم که ديگر حتی راننده ای زباله خود را از پنجره ماشينش به خيابان های شهر نريزد و کوهنورد نماها به کوهنوردان و حافظان واقعی طبيعت تبديل شوند و بستر و محيط کوهستان پاک و عاری از هرگونه آلودگی گردد. |